بالاخره بعدازطی یک سلسله مباحث طولانی من وفاطمه جونم عشقم مال هم شدیم وقراره بزودی بعقدهم دربیایم
خدایا شکرت
عاشقانه -اجتماعی
بالاخره بعدازطی یک سلسله مباحث طولانی من وفاطمه جونم عشقم مال هم شدیم وقراره بزودی بعقدهم دربیایم
خدایا شکرت
در شب کوچک من ، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها، همچون انبوه عزاداران
لحظهء باریدن را گوئی منتظرند
لحظه ای
و پس از آن، هیچ.
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و تست
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من
[بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد
====================================================

=====================================================================
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار
به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من
==================================================================
یادت اون روز برفی
وسط فصل زمستون
تو پریدی پشت شیشیه
من زدم از خونه بیرون
یادت اشاره کردی
آدمک برفی بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچی که دارم ببازم
گوله گوله برف سرد و
روی همدیگه می چیدم
شاد و خندان بودم انگار
که به آرزوم رسیدم
رو پیشونیش با یه پولک
یه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جای پوس گردو گذاشتم
رو سینش با شاخه یاس
یه گلوبند و کشیدم
روی لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو کشیدم
یادم با نگرونی
تو یه ها کردی رو شیشه
دزدکی برام نوشتی
تکلیف قلبش چی میشه
شرم گرم لحظه ها رو
توی اون سرما چشیدم
سرخیش رو پوست سرد
آدمک برفی کشیدم
قلبم رو دادم نگفتم
تن اون از جنس برفه
عاشقونه فکر میکردم
نمیگفتم نمی صرفه
ولی فصل آشنایی
زود گذر بود و گریزون
شما از اون خونه رفتین
آخر همون زمستون
رفتی و قصه اون روز
واسه من مثل یه خواب شد
از تب گرم جدایی
آدمک برفی هم آب شد
کاشکی میشد که دوباره
روبروت یه جا بشینم
یا که رد پات رو برف
توی کوچمون ببینم
کاشکی میشد توی دنیا
هیچ کسی تنها نباشه
عمر آدم برفی هامون
امروز و فردا نباشه
قول میدم تا آخر عمر
دیگه قلبم رو نبازم
بعد تو تا آخر عمر
آدمک برفی نسازم ....
لبش ميبوسم و در ميكشم مي به آب زندگاني بردهام پي
نه رازش ميتوانم گفت با كس نه كس را ميتوانم ديد با وي
چو چشمش مست را مخمور مگذار به ياد لعلش اي ساقي بده مي
بده جام مي و از جم مكن ياد كه ميداند كه جم كي بود و كي كي
بزن در پرده چنگ اي ماه مطرب رگش بخراش تا بخروشم از وي
نجويد جان از آن قالب جدايي كه باشد خون جامش در رگ و پي
گل از خلوت به باغ آورد مسند بساط زهد همچون غنچه كن طي
لبش ميبوسد و خون ميخورد جام رخش ميبيند و گل ميكند خوي
زبانت در كش اي حافظ زماني حديث بيزبانان بشنو از ني
- الهى! نه ظالمی كه گویم زنهار، نه مرا بر تو حقی كه گویم بیار،چون در اول برداشتی در آخر فرو مگذار.
- الهى! اگر كار به گفتار است بر سر همه تاجم و اگر به كردار است به پشّه و مور محتاجم.
- الهى! آمرزیدن مطیعان چه كار است؟ كرمی كه همه را نرسد چه مقدار است؟
- الهى! چون آتش فراق داشتى، دوزخ پر آتش از چه افراشتى؟!
- الهى! همتی ده كه شوق اطاعت افزون كند و طاعتی ده كه به خشنودی تو رهنمون كند.
- الهى! یقین ده كه در آن شك و ریا نبود و علمی كه بی برق و ضیا نبود.
- الهى! به حق آنكه تو را هیچ حاجت نیست، ببخش بر آنكه او را هیچ حجّت نیست.
- الهى! به درگاه آمدم بنده وار، لب پُر توبه و زبان پراستغفار، خواهی به كرمعزیزدار
خواهی خوار، كه من خجلم و شرمسار، تو خداوندی و صاحب اختیار.
- الهى! آنچه مرا كام است نه به اندازه ی كام است، چون كرمت عام است؛اگر نظر كنی كار تمام است.
- الهى! همچو بید می لرزم كه مبادا به هیچ نیرزم.
- الهى! گدای تو به كار خود شاد است، زیرا هر كه گدای تو شد در دو عالم سلطان است.
- الهى! فرمودی كه در دنیا به همان چشم كه در توانگران نگرید در درویشان نگرید، تو كريمي و
اولي تر كه در آخرت به همان چشم كه در مطيعان نگري در عاصيان نگرى.
باخ گولوم گلدی باهار آچدی بولاق لار گؤزونو
نگاه کن گل من بهار آمد و چشمه های آب چشم های خود را باز کردند و جاری شدند
یار اینانما بو گؤز یاشلاری باغلار گؤزومو
باشه یار من ، باور نکن که این اشک چشمها من بالاخره مرا نابینا خواهد کرد
قورخورام سنسیز اؤلم، آغلایاسان آرخامجا
میترسم بدون تو بمیرم و به پشت سرم گریه کنی
آخی اؤلسم ملکیم کیم سیلر آغلار گؤزونو
آخه ملکه من آگر من بمیرم چه کسی اشک چشم تو را پاک خواهد کرد
نه قدر گؤینه میشم، نه قدر سیزلامیشام
چه سوختن ها که نکردم ، چه ناله ها که نکردم
نئجه یارسیزلامیشام، یار نئجه یالقیزلامیشام، آه نئجه یالقیزلامیشام
چه بی یار شدم من ، چه بی یار شدم ، چه بی یار شدم
بو کؤنول دفترینه، درد، کده ر یازدی فلک
بر دفتر قلب ، فلک چه دردها که نوشت
بو غریب طالعیمه گؤرکی نه لر یازدی فلک
بر این طالع غریبم ببین که فلک چه ها نوشت
نه یلریم آخی من سنسیزلیگه اؤیره شمه میشم
تقصیر من چیست که بدون تو بودن را نیاموخته ام
منه غربتده کئچن، عؤمرو هده ر یازدی فلک
عمری را که فلک برای من بدون تو نوشته هدر رفته نوشته است
آه نه قده ر گؤینه میشم، گؤز یاشین گیزله میشم
آه که چقدر من سوخته ام ، چقدر اشک چشمانم را پنهان کرده ام
نئجه سنسیزله میشم، یار نئجه سنسیزله میشم
چقدر بی تو شده ام ، یار من چقدر بی تو شده ام
چقدر تشنه تو شده ام ، یار من چقدر تشنه تو شده ام
صدات کـــردم آنجا بودی
بدون تو معنای عمر چیست
وقتی ندانم اسراری از غیب
خواهم رضای تو جانم فدای تو
دلم می خواد، که باشـم با تو
خسته ام از دنیا از این دو رنگی ها
فقط می خوام که باشـــــــــم با تو